بابا پرشین بلاگ!!

در این یک هفته هم مثل همیشه بیکار ننشستم . کارهایی که کردم رو بهتون میگم نه برای خود ستایی ، برای اینکه شاید شما هم این فکر به ذهنتون برسه که این کارها رو بکنید. مقدمات عضو نظام مهن*دسی شدن رو فراهم کردم!! برای اهدا عضو ثبت نام کردم! عضو موسسه * محک شدم برای کمک به بیماران سرطانی!! تست سرطان * سینه دادم!!! استاد دف خانم پیدا کردم تا از دعواهای همیشگی با استاد قبلیم خلاص بشم که دف رو برام تبدیل به کابوس کرده بود!!دکتر پوست رفتم تا از پیر شدنم جلوگیری کنم و ...

کوچی میگه نمیشه یک روز هم از تو بیخبر موند!!! یهو دیدی زندگیمون رو به باد دادی!!

در راستای همین کارها قرار شد با همکارهام بریم استخر. در اینترنت دنبال استخر نزدیک محل کارمون میگشتیم که من نمیدونم این موتور جستجو یهویی از کجا یک وبلاگ آورد!!! با دیدن آدرس وبلاگ جا خوردم . یکی بهم میگفت آره خودشه!! با شناختی که ازش داشتم حدس میزدم این آدرس مال اونه! وبلاگ رو خوندم و با هر پستی که میخوندم بیشتر متوجه میشدم که اشتباه نکردم. محل تحصیل. محل زندگی خانواده خودش و همسرش و اسم خواهر زاده اش رو که دیدم دیگه مطمئن شدم. یک روز طول کشید تا براش کامنت گذاشتم ... جواب کامنتم رو میتونید توی پست قبلی بخونید!!

پرشین بلاگ ازت ممنونم که دوست جونم رو بعد از سه سال بهم برگردوندی.حتما" باهاش قرار میذارم که ببینمش و براتون تعریف میکنم از دوستم که یک زمانی برام مثل خواهرم بود. یادم نمیاد یک روز ازهم جدا بوده باشیم ( صرف افعال فارسی ).یک عالمه خاطره و جالبه که هر چی فکر میکنم موضوعی یادم نمیاد که ازش دلخور باشم!!

بعضی وقتها فکر میکنم خودمون برای خودمون زمینه غصه خوردن رو فراهم میکنیم.خیلی برای از دست دادنش غصه خوردم در صورتیکه زودتر از اینها میشد رابطمون رو از سر بگیریم.

دوست جونم دوستت دارمقلب

پ.ن : یادتونه همیشه میگفتم آخه این وبلاگ نویسی فایده اش چیه!! در چهلمین یادداشتم به مرادم رسیدم!!! مثل دعای ناد علی میمونه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

/ 15 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مرضیه

سلام خوش به حالت که دوستت رو پیدا کردی راستی چه کار های مثبتی کردی [ماچ][ماچ]خانم فعال به ندا جون میگن

راحله

سلام چطورییییییی ؟ کوچی خوبه ؟ همه چیز روبراهه؟ میگم یه روز که سرتون خلوت بود قرار بزاریم همدیگر رو ببینیم [قلب]

راحله

می بینم که حسابی ماموریت می روی دوست جون[نیشخند] این کوچی هم حریف تو نشد که نشد[نیشخند] البته که من تو رو میشناسم که الان دلت قیلی ویلی میره واسه یه کاری که توش ماموریت خارجی داشته باشه [چشمک] همیشه مردها اندکی جلوی آزادی ما رو میگیرن[زبان] که به نظرم اونم از خودخواهیشونه[پلک] میگم واسه سالگرد ازدواجتون یعنی پیش کوچی نیستی؟! میگم این شوهر من هم یه مدتی اینقدر میرفت این ورو اونور و من تنها بودم و گاهی هم سماق می مکیدم حالا شانس آوردم که پگاه هست وگرنه هیچییییییییی کف کرده بودم از تنهایی.... ولی الان چند هفته است که جایی نرفته [گاوچران]اگه محمد جایی بره حتماَ‌ میام یه شب پیشتون می مونم اگر هم نره توی هفته آینده یه روز که تو تهران بودی میام پیشتون دلم میخواهد حتما بابا و نگار هم ببینم[قلب]

راحله

اگه اشتباه نکنم امروز سالگرد مامانه.... امیدوارم سالیان سال سایه بابا روی سرتون باشه[قلب] مطمئنم که مامانت از اینکه شما دو تا کلی پیشرفت کردید و زندگی خوبی دارید روحش در آرامش کامله[لبخند]

راحله

اولین سالگرد نامزدیتون مبارک باشه دوست جوننننننننننننن[قلب]

مهران

به به مبارک و میمون باشه حالا اینکه گفتی موفق شدی چی بود جریانش ؟!

مالزي نشين (مانيا)

سلام عزيزم اين راحله فك كنم يه چيزايي ميدونه ها! نوشته سالگرد نامزديتونه؟ جداً؟ تبريك ميگم بابا... ما هم شيريني [نیشخند]

نگی

يكسال پيش در چنين روزي...[دست][هورا] واي خداي من ، يادته...[زبان][چشمک] ، يك عالمه تبريك به تو و كوچي جون،اميدوارم هميشه كلبه عشقتون نوراني باشه [ماچ][قلب]دوستتون دارم [بغل]

راحله

اولین سالگرد ازدواجتون مبارککککککککککککککککککک باشهههههههههههه[قلب][قلب] امیدوارم سالهای سال با عشق و خوشبختی کنار کوچی جونت زندگی کنید و لحظه هاتون سرشار از خنده و شادی باشه[ماچ][ماچ][قلب][قلب]