پیاده رفتن به محل کار!

به دلایلی ماشینم را فروخته ام و این روزها مثل خیلیها با تاکسی به محل کارم میروم. البته باید تنها یک کورس تاکسی بنشینم و مقداری هم پیاده روی دارم. چتر سورمه ای خریدم و همراه کتاب داستانهای کوتاه انگلیسی داخل کیفم جا سازی میکنم. هر صبح سر کوچه شرکت یک شیر و آب معدنی کوچک میخرم.

غروبها هم از داروخانه سر کوچه منزلمان نرم کننده و خمیردندان، یا از سوپر مارکتی که هر روز مدیریتش عوض میشود پلاستیک فریزر، نان و نسکافه میخرم. دقایقی رو هم جلوی دکه روزنامه فروشی روبروی پارک ملت میگذرونم و هر از گاهی مجله ای میخرم ...

از محسنات پیاده رفتن باید بگویم که دیگر دلهره جای پارک در خیابانهای شلوغ جردن را ندارم و هر روز زمان قابل ملاحظه ای را صرف ست کردن لباسهایم و چرخیدن جلوی آینه قدی گوشه اتاق میکنم...

خلاصه برای خودم تنوعی ایجاد کردم!

   + ندا - ۱٠:٤٩ ‎ق.ظ ; ٢٥ آبان ۱۳٩٢