به یاد یک دوست

ندا:دوست جون ،اینقدر دوست داشتم یک حیوون داشتم.

لینا:پرنده خیلی خوبه!   ندا:نه ،پرنده ها حس ندارند!

لینا:سگ خیلی مهربونه!  ندا:من از سگ می ترسم!

لینا:گربه چطور؟   ندا:از گربه هم می ترسم،چنگول می کشه!!!!

لینا:به نظر من بهتره یک قوطی کبریت بگیری  ، یک مورچه بیندازی توش،هر روز یک قند هم بندازی بغلش!!!!!!!

آخ ؛دوست جون دلم برات تنگ شده .

 یاد ماموریت زنجان بخیر.شقایق هااااااااااااااااااا

یاد ماموریت اردبیل بخیر .هر روز آب گرم.قایق سواری و ...

   + ندا - ٢:۱٩ ‎ب.ظ ; ٧ مهر ۱۳۸٧