سرنوشت

خوب که فکر میکنم به این نتیجه میرسم اینجایی را که ایستادم رو خودم انتخاب کردم.

وقتی به دوران دانشجویی فکر میکنم یاد پسر دانشجویی میافتم که درسش اصلا" خوب نبود، توی یکی از کلاسهای مشترکمون من رو دیده بود و مادرش رو هرچند یکبار میفرستاد خوابگاه تا من رو خواستگاری کنه! حتی گیتار زده بود و خوانده بود و روی یک نوار کاست ضبط کرده بود و برای من فرستاده بود. اگر با اون ازدواج کرده بودم ، احتمالا" الان اصفهان زندگی میکردم ،شبها بساط گیتار و سیگار و دوست و دوست بازی بود!

حدود یک سال بعد یک خواهری برای برادرش دنبال یک دختر خوب میگشت که همسایمون من را معرفی کرده بود. پسر مهندسی شیمی خونده بود و در رشت کار میکرد و همانجا هم خانه خریده بود! اگر با اون ازدواج کرده بودم الان ساکن رشت بودم و با توجه به اینکه 7 یا 8 سالی از اون موقع میگذرد احتمالا" یک یا دو بچه هم داشتم! حتما" کارمند بودم و بابام و به دنبال اون خواهرم هم به دنبال من به تهران مهاجرت نمیکردند و من و خانواده پدریم در شمال ساکن بودیم. احتمالا" 5 شنبه ها ماشین شوهرم رو میگرفتم و با دو بچه میرفتم خونه بابام و جمعه برمیگشتم رشت!!

بعد از اون یکی از آشناهامون برای پسرخاله شوهرش که شیلات خونده بود اما در بازار کار میکرد از من خواستگاری کرد. اگر با اون ازدواج کرده بودم حتما" الان باز هم دو تا بچه داشتم و چون وضع مالیم خوب بود کار نمیکردم! بچه هام رو صبح به صبح میبرم مهد یا مدرسه شاید کلاس دف و نقاشی میرفتم و شنا! هر سال هم میرفتم مسافرت به دوبی یا ترکیه با چمدانهای پر از خرید برمیگشتم!

بعد از مهاجرت به تهران در مخابرات کار میکردم که یکی از پیمانکارهامون که با برادرش شرکت داشت عاشق من شد، که البته به علت اختلاف طبقاتی زیاد خانواده اش موافق نبودند! اگر با اون ازدواج کرده بودم حتما" کار نمیکردم چون خیلی وضع مالیم خوب بود و هر سال مسافرت اروپا میرفتم ، یکی از دوستهاش رو هم برای خواهرم جور میکردم! شاید یک بچه هم داشتم و باز هم به کلاسهای تفریحیم میرسیدم، حتما" ارشدم را هم میخواندم !

کوچی در نمایشگاه تلکام من را دید و اینقدر زنگ زد به شرکتمون که حالا دو سالیه با کوچی ازدواج کردم ، دانشجوی کارشناسی ارشد هستم و در یک شرکت خوب کار میکنم. شاید تا دو سال دیگر بچه هم بیارم ! در تهران زندگی میکنم!

اگر هنوز ازدواج نکرده بودم قطعا" معیارهام برای ازدواج تغییر کرده و زندگی دیگری برام رقم میخورد . اما خیلی جالبه که ما تا این حد حق انتخاب برای تعیین جهت زندگیمون داریم!

   + ندا - ٦:۳٢ ‎ب.ظ ; ٢٤ آذر ۱۳٩۱