زن!

یک بار که برای بازدید کاخ آتاتورک رفته بودم (البته کاخ متعلق به زمان عثمانیها بود) راهنما ما را متوجه پنجره های باریکی کرد که اون بالای بالا جایی که به سختی میتونستی ببینی بود .راهنما دلیل وجود این پنجره ها را توضیح داد: زنهای پادشاه از اونجا داخل سالن و مهمانیها را تماشا میکردند . وقتی به طبقه بالا رفتیم از بالا و از همون پنجره ها به سالن نگاه کردم ، از اونجا ادمهای سالن مثل مورچه به نظر می رسیدند. اتاقهای بسیار بسیار کوچکی هم وجود داشت . حدود ۴٠ یا ۵٠ تا که مربوط به همون زنها بود که دنیا را از همون پنجره ها تماشا میکردند. در ضمن تنها شاه و خواجگان میتونستند به طبقه بالا وارد شوند!

چند روزی با مادربزرگ کوچی بودم و در نهایت روزی که میخواستیم برگردیم وقتی هوای سرد بیرون به صورتم خورد احساس آزادی کردم . از صبح کار ما شده بود نگران لباس و خورد و خوراک کوچی باشیم! چای همیشه آماده باشه. سر سفره صد بار بلند شی و بشینی . رختخواب پهن کنی که آقای کوچی بخوابه!! لباس بذاری پشت در حمام و ... .

این دو ماهی که وظایف خانه افتاده به دوش من ، واقعا" دلم به حال همه زنهای عالم میسوزه . همیشه باید نگران تمیزی و غذا و خرید و هزار مسئله دیگر باشیم. وقتی به همه اینها کار بیرون خانه هم اضافه بشه ، واقعا" آدم از پا می افته . درسته که بعضی مردها هم در کار خانه کمک میکنند اما کارشون اون دقت و ظرافت لازم رو نداره و یک جوری جنبه کمک داره و در نهایت وظیفه به دوش خانمهاست!

در هر صورت امروز فکر میکردم که از زمان عثمانیها تا حالا کلی پیشرفت کردیم . باشد که تا صد سال آینده باور کنید شاید بیشتر هم طول بکشه ما هم به حقوق مساوی با مردان برسیم!

   + ندا - ٩:۳۸ ‎ق.ظ ; ۸ آذر ۱۳۸٩