عروس!

صبح ساعت ۶ صبح بیدار میشی در حالیکه دیشب از همهمه مهمانها توی خونتون خوابت نبرده . وقتی به آرایشگاه میرسی اولین نفری که میاد سراغت یک نگاهی به ناخنهات می اندازه و میگه بلند دوست داری یا متوسط ؟ لاک ساده یا طراحی ؟ و تو با بی تفاوتی میگی چه فرقی میکنه ؟ آخه ما که یک عمر با پیمانکارها و کارمندهای مخابرات سر و کله زدیم چی از فرنچ و طراحی میدونیم!!

بعد از نیم ساعتی که روی ناخنهات کار کردند تازه میفهمی که ای بابا ، این دست بدبخت میتونست خوشگل هم باشه اما تو بهش توجهی نمی کردی!

بعد وارد یک اتاق بزرگ میشی که توش پر از آینه و مهتابی و لامپهای عجیب و غریبه . دختر آرایشگر نگاهی به صورتت و موهات که دیروز رنگشون کرده می اندازه و می گه آرایش اروپایی مناسب صورتته !!!!

حدود ٢ ساعت انواع اسپریها و کرمها و مدادهای رنگ و وارنگ رو روی صورتت می ماله و تو در عجبی که مگر مساحت صورتت چقدر است که گنجایش این همه رنگ رو داره! در انتها هم نگاه نهایی رو بهت می اندازه و میگه میتونی خودت رو ببینی . واقعا" از دیدن خودت در آینه شوکه میشی و در این فکری که پس این هنرپیشه های هالیوودی بدون گریم وآرایش نمیتونن چندان متمایز باشند و این هنر دست گریمورها و آرایشگرهاست که اونها رو این چنین آسمانی و زیبا میکنه!

حالا نوبت نفر بعدیه که با موهات دست و پنجه نرم کنه . حدود ٢٢ دسته موی بلند عسلی رو با سنجاق چنان ماهرانه لابلالی موهات جا میده که عمرا" بتونی موهای واقعی رو از مصنوعی تشخیص بدی و در آخر همه رو میپیچه و با سنجاقهایی که توی سرت تا مغزت فرو میکنه به همه فرم میده و روی شونه ات میریزه و در آخر تاجی بسیار بسیار سنگین در حد تاج نادر شاه روی کله ات میذاره و یک تور بلند رو هم با چند تا سنجاق محکم دیگه وصل میکنه پشت سرت!!

در نهایت یک کفش بلند ١٠ سانت که به سختی میتونی تعادلت رو روش حفظ کنی رو به پا میکنی و یک لباس فنر دار پفی سنگین هم تنت میکنند و خداحافظ!!

تو در حالیکه هنوز به حالت عادی برنگشتی که به این فکر کنی که بدن نحیفت چطور باید این همه بار رو تحمل کنه ، فیلمبردار ظاهر میشه و ازت میخواد توی ماشین عروس برقصی و سرت رو از سانروف بیرون بیاری و دور استخر بدوی !!!! و روی مرغابیها آب بپاشی و هزاران کار محیرالعقول دیگر که اگر کفش کتانی و لباس ورزشی هم پوشیده بودی انجامش غیر ممکن مینمود!

در نهایت هم در سالن عروسی باید برقصی و بخندی و همش سرپا بایستی . اما هیچ ، هیچ لحظه ای به شیرینی وقتی نیست که سوار ماشین میشی و پله ها رو میای بالا تا روی تختت ولو شی و همه دویدنها و حرص خوردنهای دو سه ماهه ات خلاصه به اتمام میرسه و یک آلبوم میمونه و یک فیلم !!

   + ندا - ۱۱:٠٧ ‎ق.ظ ; ۱٤ مهر ۱۳۸٩