دلتنگی

امروز از اون روزهاییه که دلم به قدری گرفته و احساس نا امیدی و تنهایی می کنم که نمی تونم توصیفش کنم.دیروز دوباره از شرکتی که دوست دارم توش کار کنم بهم زنگ زدند و گفتند یک هفته فکرهام رو بکنم و بهشون جواب بدم . فقط خدا می دونه که چقدر دوست دارم اونجا کار کنم.تازه حقوقم هم 1.5 برابر میشه.از این وضعیت بی انگیزگی هم در می ام.افسوس

اما کوچی! نمی ذاره من برم اونجا می گه ماموریت داره نمی شه تو بری ماموریت. و من باز مثل همیشه از حق خودم میگذرم و سر خودم رو با شنا و دف و غیره گرم می کنم.در صورتیکه من همیشه سعی کردم کنارش باشم و کمکی به پیشرفتش باشم اون میخواد من رو پایین نگه داره تا خودش از من برتر باشه اما این وسط خواسته های من دارن دود هوا می شن و خودم هر روز افسرده تر و بی انگیزه تر....

   + ندا - ٩:۱٧ ‎ق.ظ ; ٢۸ شهریور ۱۳۸٧