حال و هوای این روزها

از سیاست بیزارم . همیشه بودم . فکر کردم : به . عجب بالغ شدم! در بحثهای سیاسی شرکت میکنم . در محل کار. منزل . میهمانی .

در کجای دنیا مردم عادی اینهمه از سیاست حرف میزنند و چنین دغدغه هایی دارند.

احساس میکنم یک چیزی شکسته ، یک چیزی از بین رفته ، شوک وارد شده به این راحتیها از بین نمیره.

مطمئنا" عادت میکنیم اما فکر نمیکنم آروم بشیم. یادمون میمونه !!

پناه میبرم به فیلم و کتاب و موسیقی . در میهمانیها گوش هم نمیدهم . فکرم جای دیگریست .

در وبلاگی خوندم احساس میکنم ...اند به شناسنامه ام . باور کنید احساس منم همینه.

منتظرم فکرم آزاد شود تا بنویسم . از هر چیز غیر از سیاست ...

   + ندا - ٢:٢٦ ‎ب.ظ ; ۱٠ تیر ۱۳۸۸