امنیت!

امروز صبح پنجشنبه است. از خواب بیدار شدم. از پنجره بیرون را نگاه میکنم. آوخ! داره بارون میاد...مدتیه احساس شلختگی میکنم . از دیروز دست به کار شدم تا برای جلوگیری از افسردگی احتمالی یک مقدار بسیار اندکی به خودم برسم. دیروز رفتم آرایشگاه ابروهام رو برداشتم .لاک زدم به ناخنهام. و امروز صبح پالتو مشکی پوشیدم و شلوار همیشه جین! و بوت . سرحال از حس زنانگی که دارم در این صبح سرد رژ صورتی پر رنگ خشکی زدم.شال مشکی به سر کردم. دستکش چرم به دست! مقدار متنابهی عطر!

پیاده از خانه خارج میشوم و منتظر تاکسی تا سر کار بروم.هوا سرده و باد سردی به صورتم میخورد. احساس خوبی دارم. و ... ماشینهای مختلفی با راننده هایی در سنین مختلف تمایل خودشان را برای سوار کردن من نشان میدهند .تمام حس قشنگی که داشتم به استرس و خشم تبدیل میشود. میدونید من در یک مملکت اسلامی زندگی میکنم . مملکتی که در تمامی میدانهای شهر گشت ارشاد مستقر کرده است تا از امنیت من دفاع کند.مملکتی که به تن من برای بیرون رفتن از منزل لباسهای بلند و پوشیده و تیره میکند.من در خیابان با صدای بلند نمیخندم. سالی یک بار با پوشش دلخواهم بیرون میروم آن هم با ماشین شخصی.کسی موهای من را ندیده!!جالبه من باید محدود و محدودتر شوم تا از امنیت خودم دفاع کرده باشم و هر بار که سوار ماشینهای حتی خطی میشوم کلی اعصابم خرد شود. کنار خیابان منتظر ماشین نمیتوانم بایستم... و  این کشور اسلامیی است که من در آن زندگی میکنم.

تصمیم میگیرم همان رژ بیرنگ همیشگی را بزنم. و به همان سادگی همیشه باشم و اگر روزی کوچی در خیابان به خانمهای دیگر زل زد به او حق بدهم! خنثیشاید این مردهایی که در خیابانها این رفتارها را دارند هم خانمهایشان مشکل من را دارند و این چرخه همچنان ادامه دارد. تمام! 

پ.ن: نتونستم احساسم را خوب بیان کنم. میدونید آدم دوست داره زیبا باشه و شیک و در عین حال خیلی مهربون ، شاید یک خصوصیت زنونه باشه.اما باید خودش رو محدود کنه همیشه و همیشه. اگر کسی بگه توی خونه برای شوهرت این کار رو کن حسابی عصبانی میشم از الان بگم عصبانییعنی اصلا" منظور من رو نفهمیده.

پ.ن:چون نظرهایی که بیان میشه نشون میده از ظاهر من درک درستی نداشته اند لذا اضافه میکنم:پالتو من بلند است تا وسط ساق پا! بوت من کوتاه است تا وسط ساق پا!! و در آخر شلوار من بلند و دمپایش هم گشاد بود و روی بوت هم بود تا پایین ساق پا!!!

من میخواستم بگم که من یک تیپ معمولی داشتم مانند خیلی از روزهای دیگه. و این اتفاق هم خیلی وقتها برای همه خانمها از چادری تا مانتو کوتاه میفته.آقایون این تیپی هیچ فرقی برای هیچ خانمی قائل نیستند و اصلا" فکر نمیکنند که با این کارشون چه ضربه روحیی به بعضی از خانمها وارد میکنند . باور کنید آدم احساس سرخوردگی و عدم امنیت میکنه وقتی میبینه چه برخوردی باهاش میشه.توضیحاتی که من برای لباسم دادم صرفا" به این منظور بود که از حس خودم اون روز صبح براتون تعریف کنم، از آماده شدنم ، از حس خوبی که اول صبح داشتم ،که بگم چقدر توی ذهنم تمام جزئیات حک شده.در ضمن من اگر بخوام میتونم پنجشنبه ها سر کار نرم.اما انرژیی که اون روز در من بود باعث شده بود با سرحالی بیدار بشم و آماده بشم و راه بیفتم ...

   + ندا - ٩:٢٤ ‎ق.ظ ; ۱٢ دی ۱۳۸٧