گزارش

خوب به سلامتی کوچی جون من از مسافرت برگشت. من دوشنبه مرخصی گرفتم و با ۵ گل قرمز که قولش رو به شما داده بودم رفتم خونشون هر چند گلهای من اصلا" با استقبال مواجه نشدند . کوچی جون من ساعت ١١ صبح خسته خسته رسید . سوغاتیهای من : یک چمدان dunhill ، یک ژاکت ، یک پولیور ،دو بلوز ، یک شلوار ، یک کاپشن قرمز و ظرفهای چینی بامزه ،آخه ما قرار گذاشتیم از هر کشوری که می آئیم یک یادگاری توی خونمون بذاریم. برای پدر من و پدر خودش و مادرش و خواهرم هم سوغاتی آورد اما برای خواهرزاده هاش هیچ چیز نیاورد! (دفعه پیش که با هم رفته بودیم من براشون کادو آورده بودم اما کسی از من تشکر نکرده بود و من خیلی خیلی دلم گرفته بود و به کوچی گفته بودم دل شکسته ). خلاصه بعد از نهار من و کوچی با هم به پیشنهاد من رفتیم و براشون از همین تهران خودمون سوغاتی چینی گرفتیم و خیلی راحت بود چون همه وسایل برچسب چینی دارند! کوچی غرق در حیرت بود که این زنها عجب موجودات پیچیده و غیر قابل پیش بینی هستند.

شب همه آمدند و میهمانی برگذار شد. نکته جالب این بود که خواهرهای کوچی برای من کادو آورده بودند : یک پارچه پیراهنی و یک پارچه کت و دامنی! مادرش هم یک سکه بهم داد نیشخند .خدایی اگر برای خواهرزاده هاش کادو نمیگرفتیم خیلی زشت میشد.

فردا صبحش هم باباش گوسفند بیچاره ای را قربانی کرد و ما دل و جگر ش رو زدیم به رگ.

پ.ن: واقعا" چقدر خوبه که در قضاوتهامون عجله نکنیم . و مثل کاری که من کردم اینقدر پس از هر لطفی که میکنیم بسیار بی توقف! منتظر تشکر نباشیم .

پ.ن:باور کنید همین کادوهایی که خواهرهای کوچی بهم دادند کلی من را خوشحال کرد.بیائیم عادت کنیم هرچند وقت یک بار برای کسانی که برامون مهمند بی دلیل کادویی هرچند کوچک بخریم. شادی من به همه سرایت کرده بود.

پ.ن: تو نیکی میکن و در دجله انداز      که ایزد در بیابانت دهد باز!

پ.ن: خدایا ببین شاعر هم در این بیت گفته که اگر نیکی نکنه تو در بیابان بهش لطفی نمیکنی نیشخند .  خدا :این دفعه یک صاعقه ای، سیلی(به کسر س و به سکون ی) ،کبوتر با سنگی ، چیزی میفرستم معدومت میکنم ، دفتر خاطراتت کم بود وبلاگ هم اضافه شد.  ندا: اینها دیگه قدیمی شده راههای جدیدتر پیدا کن ، علم پیشرفت کرده !!

   + ندا - ٩:٥٩ ‎ق.ظ ; ٢٠ آذر ۱۳۸٧