من و پسرک

پسرک را روی پاهام گذاشتم و اروم اروم پاهام رو تکون میدم و در همون حال لاک قبلی رو از روی ناخنهام پاک میکنم و فکر میکنم که رنگ لاکی که میخوام به ناخنهام برنم چه رنگی باشه!

پسرک به این قبیل کارهای مادرش عادت داره، در حالیکه دراز کشیده و از سمتی به سمت دیگه در حرکته مادرش رو درحال کتاب خوندن یا چای خوردن زیاد دیده. حالا دیگه کمی مکث میکنه و با یک نشونه گیری دقیق لگد محکمی حواله کتاب یا لیوان چای مادرش میکنه، لک بزرگ چای روی تیشرتها و پتوی پسرک نشونه یکی از همین لگدهای دقیقه!

شبها مادرش زودتر چراغها رو خاموش میکنه تا اثر کرمهای ضدچروکش از بین نره.  بعضی اوقات هم از صدای خش خش گن مادرش که از یک سمت به سمت دیگر برگشته بیدار میشه. وقتی مادرش شنید که مرخصی زایمان نه ماه شده یک هقته تمام افسرده بود تا وقتی که فهمید قانونش هنوز به شرکتشون ابلاغ نشده!

مادرش روزها آهنگهای شاد میذاره و برای پسرک میرقصه، با هم بازی میکنند و میخندند، شکلک درمیارن و عکس میگیرن و در اینستاگرام و فیسبوک میذارن. پسرک قبل از به دنیا اومدنش وبلاگ هم داره که توسط مادرش به روز میشه! مادر پسرک را میچلاند، دستها و پاهایش را میبوسد و محکم او را بغل میکند چون میداند به زودی روزی خواهد رسید که پسرک بزرگ خواهد شد و به مادر اجازه این کارهای جنون آمیز را نخواهد داد.

مادر پسرک با مادرهای سنتی فرق میکنه، اهل خونه داری و راکد بودن نیست! باید حس مفید بودن کنه، مخصوصا" حالا که مدیر یکی از قسمتهای فنی شرکت هم شده. باید درآمد خودش رو داشته باشه تا با پسرک شاد باشن، لباسهای نو بپوشن و با هم در پارک بدون. مادر پسرک اهل نظاره کردن بازی پسر نیست، خودش اهل بازی کردنه.

زن سرایدار ساختمان هم بارداره و مادر پسرک لباسهای پسر رو که حالا دیگه کوچک شده جمع کرده و برای دختر آینده اونها فرستاده. دختری که در پارکینگ این ساختمون به دنیا خواهد امد و لابلای ماشینهای همسایه ها بزرگ خواهد شد. زن سرایدار احتمالا" مادری خواهد شد که دربست در اختیار دخترک خواهد بود. خانه دار و اهل پختن لوبیاپلو و قورمه سبزی!! احتمالا" موهایش را رنگ نخواهد کرد و پول کافی برای پوشیدن لباسهای شیک نخواهد داشت، چون تمام وقتش را در خانه سپری خواهد کرد و به جارو کردن و لباس شستن مشغول خواهد شد! دخترک هم به پوشیدن لباسهای بچه های طبقات دیگر ادامه خواهد داد.

در آینده نگرش این دو مادر به آینده بچه هایشان فرق خواهد کرد، مادر اول بچه را جزو دارایی خود نمیبیند، او موجودی است که به او امانت سپرده شد تا نگهداری شود و بزرگ شود و راه خود را در زندگی پیدا کند. اما مادر دوم که به قول خودش عمر و جوانی خود را به پای فرزندش ریخته انتظار دارد که در پیری فرزندش هم زندگیش را وقف نگهداری از مادر پیر خود کند. باور کنید...

   + ندا - ۸:٤٢ ‎ب.ظ ; ۱٧ تیر ۱۳٩٤