غول چراغ جادو!

دیشب بعد از اینکه میز شام رو آماده کردم و در حالت دراز کش روی کاناپه جلوی تلویزیون در حال چرت زدن بودم به این فکر میکردم که اگر یک غول چراغ داشتم چه چیزهایی ازش میخواستم!

اول از همه میخواستم که الان عید شده بود و این پسر کوچولویی که در درون شکم ما پشتک و وارو میزند و لگد میکوبد به دنیا آمده بود و ما از این هر روز چاقتر شدنها و کمر درد و پا دردها رهایی می یافتیم.

دوم اینکه هر شب با گفتن یک اجی مجی شام آماده میشد و روی میز قرار میگرفت و بعد از خوردن آن هم ظرفها جمع و شسته میشد!

سوم اینکه هر روز ساعت 5 که ما از شرکت خارج میشویم ترافیک از بین میرفت تا ما بجای 1 ساعت و نیم، بیست دقیقه ای به خانه میرسیدیم و کمی استراحت میکردیم!

این سه آرزو خیلی خیلی برای من مهم است و خیلی تعجب نمودیم از اینکه بجای طلب پول و خانه و ویلا و ماشین آنچنانی، آرزوهای من تا این حد پیش پا افتاده اند!

بنابراین همین جا فراخوان میزنیم که آی غولهای چراغ جادو بشتابید که سهلگیرترین صاحب دنیا اینجا منتظر است!!

آرزوهای شما چیست؟

   + ندا - ۱۱:٢٧ ‎ق.ظ ; ۱۱ آذر ۱۳٩۳