هپروت

پشت میزم در شرکت نشسته ام و در حالی که همکارانم در مورد سیگنالینگ رومینگ بحث میکنند به هپروت رفته ام... فکر میکنم شاید شش ماهی مرخصی بگیرم و در این مدت فقط و فقط به کارهایی که دوست دارم بپردازم!

اصلا" شاید اسباب کشی کردم به خانه ای که هال بزرگی داشته باشد تا دیگر مجبور نباشم میز کنسول نهارخوری را در یکی از اتاق خوابها جا دهم و حتی گوشه ای دنج داشته باشد که در آن کتابخانه را در کنار گلدان بامبو قرار دادم.

اتاق بزرگ و نورگیر خانه را به اتاق خواب اختصاص دهم و این پرده های ضخیم مخمل را با پرده های توری نازک عوض کردم. کاش بالکن خانه ام به همین اتاق خواب بزرگ باز شود تا من بتوانم به راحتی به آن رفت و آمد کنم و شاید باغچه کوچکی هم برپا کردم. حتما" قاب عکسهای بزرگ عروسی را با تابلو بزرگ و زیبایی از یک زن اغواگر عوض خواهم نمود.

اتاق کوچک دوم را هم خالی خواهم گذاشت!! میز بزرگ مطالعه را هم باز خواهم کرد و به انبار منتقل خواهد شد. دیگر کوچی باید پروژه ارشدش را هرچه زودتر به اتمام برساند!

تمامی وسایل و لباسها مورد بازنگری قرار خواهند گرفت و از الان مطمئنم که یک سوم آنها را به خانه جدیدم نخواهم برد و هر روز یک کارتن از وسایل اضافه را دم در خواهم گذاشت. کل این شش ماه را خرج خودم خواهم کرد، صرف کتاب خواندن، کاهش وزن،  پرسه در وبلاگها، دانلود موزیک، حتما" آرایشگاه رفتن برای آبرسانی به پوست، ویتامینه کردن مو، رنگ موهای جذاب و مونیکور کردن ناخنها!!!! و در تمام این شش ماه بیرون رفتنها کفش پاشنه بلند خواهم پوشید!

در مهمانی ها دیگر خسته و خواب آلود نیستم و در حالی که همه از بوی عطرم سرمستند قهقهه های سرخوشانه سر خواهم داد.

همیشه چای در خانه ام حاضر است و با شکلاتهای عالی منتظر رسیدن کوچی است یا شاید هم لیوانی آبمیوه فصل. دیگر برای نهار و شام گیج نخواهم بود و همیشه بوی غذا با بوی عود و شمعهای عطری درآمیخته خواهد بود.

شش ماه مرخصی رویایی من، شاید با شروع سال جدید به تحقق برسد!!

   + ندا - ۱٠:۳٤ ‎ق.ظ ; ٢۳ مهر ۱۳٩۳