دوراهی!

دیروز برای سونوگرافی رفتم مرکز رادیولوژی، تنها کسی که تنها اومده بود و شوهرش همراهش نبود من بودم، بقیه شوهرها با پذیرش صحبت میکردند و پول پرداخت میکردند و برای زنشون آبمیوه تهیه میکردند و من به این فکر میکردم که با اینکه چند روز پیش به کوچی گفته بودم امروز سونو دارم اما اصلا" یادش نبود که حتی یک زنگ بزنه و بگه چی شد! بعد امروز فکر میکردم که من پریشب گفته بودم نان نداریم صبحانه بخوریم در حالیکه هیچ وفت در خانه صبحانه نمیخوریم کوچی یادش بود و دیشب با انواع نان از نوع لواش تازه تا سبوس دار و غیره به خونه اومده بود.

برای روز جمعه نهار پیمانکارمون ما رو دعوت کرده و همکاران دیگر با شوهر و بعضا" بچشون میآن ولی من هر چی به کوچی میگم ترجیح میده نیاد! از طرفی وقتی بهش گفتم که میخوام با دوستهام مهر ماه برم ترکیه چون دیده بود که من از اینکه سفارت سوئد بهم ویزا نداد که به دیدن دوستم برم خیلی خیلی افسرده شده بودم مخالفتی نکرد و با روی باز گفت خوش بگذره.

کوچی زیاد دوست نداره در پاساژها همراه زنش راه بره و مثل بعضیها کیف زنش رو حمل کنه یا دستش رو بگیره، اما از اون طرف با ادامه تحصیل من در دانشگاه ، CR های شبانه کاری ، دورهمیهای زنانه ، پرسه های من در وایبر و فیسبوک و غیره هم مشکلی نداره.

البته این رو هم بگم که این قضیه دو طرفه است و من هم به حفظ حریم شخصی آدمها خیلی خیلی معتقدم.

اما گاهی اوقات هم دلم میگیره. واقعا" نمیدونم این شرایط بهتره یا شرایط اون زن و شوهرهایی که همیشه با همند و بدون هم هیچ تفریح یا حتی بهتر بگم هیچ استقلالی ندارند و همیشه در ریزترن کارهای هم سرک میکشند.

   + ندا - ۱٠:۳٧ ‎ق.ظ ; ۱۱ شهریور ۱۳٩۳