بهترین دوست من

بهترین دوست و نگار من، نگار است که با اسامی دیگری مانند انگور و پنبه نیز خوانده میشود. انگور به علت شباهت به اسمش و پنبه به این علت که درست مانند پنبه نرم و سفید است!

همیشه اولین سرها را بهم میگوئیم و تاکید میکنیم که فقط تو میدانی و خواستم اولین نفر به تو گفته باشم!!!

انگور، دختری است با چشمهای سبز یا آبی یا خاکستری یا ترکیبی از هر سه اینها. هر وقت هم که وسایلمون رو بهم قرض میدهیم راضی نیستیم و بر این ناراضی بودن تاکید میکنیم و حتما" ذکر میشود که مراقب باشیها من خودم هم از این استفاده نمیکنم، از بس دوستش دارم و محال است که طرف مقابل اینقدر بدشانس نباشد که بلایی سر اون مانتو یا کیف یا کفش یا ساعت قرضی نیاید.

من و پنبه، چهار سال با هم تفاوت سنی داریم، او هیچ علاقه ای به کتاب خواندن ندارد و تمام کتابهایی را که تا الان بهش قرض دادم تا بخواند را در کتابخانه اتاقش به عنوان دکور قرار داده و از هر کدام یک 10 صفحه ای خوانده، حتی روی یکیشان آب هم ریخته!

انگور دو سالی در UK بوده و از کل محصولات تولیدی آنجا برای من سوغاتی آورده، از صابون!!!! تا لباس خواب و کرم دور چشم و پالتو و کاپشن و ...

پنبه دختر فعالی است، در دو شرکت کار میکند، بصورت جدی ورزش میکند و سنتور مینوازد و در عین حال برای دوستانش هم همیشه وقت دارد!!!

شاید یکی از علتهایی که من دوست صمیمی ( علی رغم دوستان بسیار خوب) ندارم، همین وجود نگار از چهار سالگی در زندگیم است. با هم خرید میکنیم و فال میگیریم و کلاس زبان میرویم و از همه مهمتر با هم بزرگ شده ایم، زیر یک سقف و خاطرات مشترک زیادی هم داریم.آخه علاوه بر اینها انگور خواهرم هم هست....

   + ندا - ٧:۳٢ ‎ق.ظ ; ۱٧ تیر ۱۳٩۳