شرح این روزها

خوب الان میخوام یک پست بنویسم اما نمیدونم در مورد چی بنویسم!

امتحانات پایان ترم هم تمام شد و فقط یک ترم دیگر تا اتمام کارشناسی ارشد باقی مونده و به خودم قول دادم دیگه از این بلاها سر خودم نیارم، حتی بعد از پایان هر امتحان کتاب درس مربوطه را در دانشگاه جا میذارم!! نکته قابل توجه اینجاست که وقتی برای امتحان بعدی میروم میبینم که کتاب قبلی هنوز سر جاشه و من کتاب جدید رو میذارم روی کتاب قبلی!

دوباره ماشین خریدم و دوران پیاده روی من به یک ماه هم نکشید، دوباره سر و کله زدن با راننده های پیر و تاکسیها و البته رانندگان خانم که واقعا" نه راه میرن و نه راه میدن! اینبار ماشینم سانروف داره و من واقعا" غوطه ور در لذت نگریستن به آسمان در حین رانندگی هستم!

در محل کار و منزل اما همه چی مثل سابقه و تغییری ایجاد نشده.

آه، چرا یک تغییر! کلاس ورزش میروم روزهای زوج 6 تا 7. خیلی خیلی باحاله، تیپ میزنم و لاک و عطر و مدل مو و ... خلاصه دنیاییه برای خودش، برای من که هم رشته ام و هم شغلم فنیه حضور در چنین جمعهایی واقعا" جالبه، آدم رو از تک بعدی بودن نجات میده...

نیمچه رژیمی هم گرفته ام: روزی 800 کالری ،تصمیم گرفتم لاغر لاغر بشم و موهام رو هم بلند بلند کنم!!!! مثل این مانکنها ، یک مانکن مهندس یا مهندس مانکن ، یک همچین چیزی!

آهان، براتون بگم من یک همکار دارم که هر کاری من میکنم میکنه! من ماشینم رو عوض کردم اون هم به فاصله یک هفته عوض کرد و برای تحقق این موضوع 20 میلیون تومان پول قرض کرد! من رفتم دندانپزشکی و دکتر پوست اون هم رفت! من بوتاکس زدم اون هم زد! من دیروز شیرینی کشمشی خریدم در شرکت و چون همه خیلی تعریف کردن اون هم امروز خرید!! میخوام حامله بشم ببینم چی کار میخواد بکنه!!

دیگه فعلا" همین ...

   + ندا - ٢:٥۳ ‎ب.ظ ; ٢٤ دی ۱۳٩٢