عاشقانه

بعضی وقتها بعضی کارها فقط برای اینه که توی خاطر کسی بمونی .

تتوی کوچک پشت گردنت که با کوتاه کردن موهات روی پوست سفیدت خودنمایی میکنه ، بوی عطر تندی که ازش زیاد زدی و میخوای از نزدیکش که رد میشی احساست کنه. در حالیکه گوشه ای آروم نشستی و سرت به کاری گرمه چنان مغناطیسی میفرستی که ناخودآگاه سرش رو بلند میکنه و غرق در تماشات میشه. در حضورش سکوت میکنی و به آرامترین فرد زمین تبدیل میشی ، آرام و مرموز و کشف نشدنی ...

میدونی که آخرش چیزی نیست و شاید همین دونستن اینکه به جایی نمیرسه جذابترش میکنه . یک جور حس اغواگری .

   + ندا - ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ ; ۱٦ آبان ۱۳٩۱