ریحانه

خونه ریحانه و خانواده اش درست روبروی خونه قدیمی ما بود. آخرهای یک کوچه پیچ در پیچ بن بست!

ریحانه از اولش خیلی خوشبخت بود . آخه عمه اش آمریکا زندگی میکرد و برای کلکسیونش پاک کنهای بزرگ و خوشگل میفرستاد . تازه یک بار هم ژاپن و یک بار ترکیه رفته بود!مامانش هم کارمند اداره دارایی بود و باباش دامپزشک .  

من و نگار (خواهر کوچکم ) همیشه میرفتیم خونشون آتاری بازی میکردیم! من عاشق بازی دزد و پلیس بودم.

وقتی راهنمایی بودیم به یک مدرسه باکلاس رفت .موهاش رو هم فرق وسط باز میکرد که اون روزها تازه مد شده بود!

اولین کسی که توی کوچمون ازدواج کرد و به تهران نقل مکان کرد ریحانه بود!!

خلاصه ریحانه الهه خوشبختی از نظر من اون روزها بود .

چند روز پیش با شوهر دومش و دو تا پسرش اومده بود خونمون . براش تعریف کردم که چقدر روزهای بچگیم بهش غبطه میخوردم و کلی خندیدیم!!!

فکر کنم ده سال دیگه به معیارهای امروزم بخندم ...

   + ندا - ۱:٠٩ ‎ب.ظ ; ٢٤ بهمن ۱۳٩٠