مترو

چند وقت پیش سعادتی نصیبم شد که سوار مترو بشم. بعد از تهیه بلیط دوطرفه کنار سکو منتظر قطار ایستاده بودم . بعضی از نسوان گرامی محل درهای قطار رو علامتگذاری کرده بودند تا به محض رسیدن اون به داخل قطار هجوم ببرند . اما در این بین بعضیها صندلیهای یکسانی رو انتخاب میکردند و به شدت بهم برخورد می کردند. وارد شدم و دستم رو به میله ای گرفتم و سرگرم تماشای قیافه متفکر بعضیها شدم و سعی کردم از چهره شون حدس بزنم به چی فکر میکنند. بچه ها هم به شدت گریه میکردند و معلوم بود در این هجوم خصمانه بین دست و پا مانده اند! کسانی که نشسته بودند با لبخند ظفرمندانه ای به ما که ایستاده بودیم نگاه میکردند.

دختری روی صندلی نشسته بود و سایه هفت رنگی به پشت چشمهاش میکشید و در مرحله بعد ریمل به مژه هاش میکشید .

ناگهان صدایی بلند شد : سرمه دارم ، سرمه های دست ساز . روی چشم خودم هم هست ...

و از آنطرف : لیف دارم ، لیف عروس و داماد!!!!!!! لیف بچه ، لیفهای رنگارنگ ، کار دست خودمه ...

از اون یکی طرف : تل جادویی ، گیره سر جادویی مخصوص هالیوودیها ...

مسواک ، لباس زیر ، روسری و هر چیزی که فکر کنید در این یک واگن مترو عرضه میشد .

بالاخره به ایستگاهی که میخواستم رسیدم و با فشار جمعیت از زیر زمین خارج شدم ، و در فکرم چقدر زندگی در این تونلهای زیرزمینی مترو جریان دارد. حتی بعضیها از این زیرزمین بزرگ نان میخورند !!!

 

   + ندا - ۱٢:٤٩ ‎ب.ظ ; ۱٠ خرداد ۱۳۸٩