عشق اول!

می دونید خیلی خیلی حس عجیبیه ...

یک روزی سالیان پیش کسی رو دوست داشتی و توی خیالاتت آینده رو باهاش مجسم میکردی ، خاطرات مشترک زیادی که گاهی وقتها لبخند کمرنگی رو روی لبت میاره و گاهی وقتها که دلگیری الکی بهش فکر میکنی با خودت لج میکنی ! اصلا" ربطی به شخص نداره دلتنگ احساسات خودت توی اون روزها هستی اون سنی که توش بودی و اون دیدی که اون روزها به دنیا داشتی. به دلیلی اون ارتباطها قطع شده و حالا مدتها گذشته  ...

مجسم کن که اون شخص رو بعد از سالها توی خیابون ببینی ، مثلا" توی پاترول مشکی میدان شهرک غرب در حالی که پلیس متوقفش کرده !!! توی ماشین خودت نشستی و یک لحظه زمان متوقف میشه ... یک لحظه ...

در حالیکه Adele با تمام توان در ضیط ماشینت فریاد میزنه :

Don't you remember the reason you love me

یک لحظه اون شخص انگار که صدا رو شنیده برمیگرده و گنگ نگاهت میکنه ... یک لحظه.

   + نارنجی - ۱۱:٤٧ ‎ق.ظ ; ٢٩ فروردین ۱۳٩۱

سال نو

مرغ و خروس و اردک       عید شما مبارک.

لابد الان پیش خودتون میگید چقدر چیپ چه بی کلاس . اما باور کنید من آهنگ این شعر رو خیلی خیلی دوست دارم و در عین سادگی به آدم حس خوبی میده . کتمان نکنید که وقتی خوندینش لبخند زدید!

امیدوارم سال جدید پر از آرامش باشه برای هممون .به خودم قول دادم چون پارسال نسبتا" موفق بودم (حالا در چی موفق بودم نمیدونم) برم یک مسافرت توپ!

شما هم به مناسبت خوب سپری کردن پارسال به خودتون جایزه بدید!

   + نارنجی - ٢:٠٢ ‎ب.ظ ; ٥ فروردین ۱۳٩۱

اصغر فرهادی

برای گلدن گلاب چیزی ننوشتم چون منتظر این روز بوذم.

اصغر فرهادی عزیز بابت این حس خوب و پر از امید در این روزهای وحشتناک پر استرس ممنونیم.

جدایی نادر از سیمین شیرینترین جدایی ممکن بود .

   + نارنجی - ۱٠:٠٢ ‎ق.ظ ; ۱٠ اسفند ۱۳٩٠

ریحانه

خونه ریحانه و خانواده اش درست روبروی خونه قدیمی ما بود. آخرهای یک کوچه پیچ در پیچ بن بست!

ریحانه از اولش خیلی خوشبخت بود . آخه عمه اش آمریکا زندگی میکرد و برای کلکسیونش پاک کنهای بزرگ و خوشگل میفرستاد . تازه یک بار هم ژاپن و یک بار ترکیه رفته بود!مامانش هم کارمند اداره دارایی بود و باباش دامپزشک .  

من و نگار (خواهر کوچکم ) همیشه میرفتیم خونشون آتاری بازی میکردیم! من عاشق بازی دزد و پلیس بودم.

وقتی راهنمایی بودیم به یک مدرسه باکلاس رفت .موهاش رو هم فرق وسط باز میکرد که اون روزها تازه مد شده بود!

اولین کسی که توی کوچمون ازدواج کرد و به تهران نقل مکان کرد ریحانه بود!!

خلاصه ریحانه الهه خوشبختی از نظر من اون روزها بود .

چند روز پیش با شوهر دومش و دو تا پسرش اومده بود خونمون . براش تعریف کردم که چقدر روزهای بچگیم بهش غبطه میخوردم و کلی خندیدیم!!!

فکر کنم ده سال دیگه به معیارهای امروزم بخندم ...

   + نارنجی - ۱:٠٩ ‎ب.ظ ; ٢٤ بهمن ۱۳٩٠
← صفحه بعد